حرفهای دل

خنده برلب میزنم تاکس نداندرازمن ورنه این دنیاکه مادیدیم خندیدن نداشت

سلامی دوباره

سلام به همه دوستای گل وعزیزم

خوب من دوباره دارم میرم مسافرت اما این بار یه جای خیلی خیلی خوب

که انشالله قسمت همتون بشه

دارم میرم مکه اگه خداقبول کنه

۳شنبه حرکت داریم دوستای خوبم هر خوبی وبدی ازمن دیدین به بزرگواریه خودتون ببخشین ومنوحلال کنین

انشالله که هرچی ازخدامیخواین به همتون بده

خدایابخاطرهمه نعمتهات شکرت

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 9:29 PM  توسط مائده  | 

بادام تلخ..

درخت بادامي که

کاشتي و رفتي

با اشک، آب دادمش

بادام تلخي داد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 12:13 PM  توسط مائده  | 

شکار

دستانت را

طناب بازوانم کن

کت بسته

بي‌هيچ تفنگ

بي‌هيچ فشنگ

شکار تو خواهم شد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 0:1 AM  توسط مائده  | 

دلم

دلم تنگ است

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

پ.ن:
شیشه پنجره را باران

شست


از دل تنگ من اما

چه کسی نقش تو را می شوید

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 0:52 AM  توسط مائده  | 

معشوق محافظه کارنوبراست

 من غصه هایم را به تو نمی گویم...

تو باید عاشق لبخندهایم باشی فقط...............

پ.ن:ادرس اون یکی وبم

www.mj1369.blogfa.com

البته هنوززیادوقت نکردم بنویسم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 1:24 PM  توسط مائده  | 

سلام سلام

سلام به همه دوستان خوب وعزیزم

ممنون ازهمه دوستانی که اومدن ونظردادن وممنون ازاین همه لطف شما

من۵شنبه بعدازظهراومدم خونه بعداز۶روز جای همتون خالی خیلی خیلی خوش گذشت که نمیتونم بگم چقدر

توی این سفراتفاقای زیادی برای من ودوستام وکاروان افتادکه همون اتفاقاقشنگش کرده

وسختی های زیادی که توی این سفرداشتTornado

ازخراب شدن ماشین گرفته و۴ساعت علاف شدن توی بیابون

تاخوابیدن کف اتوبوس وشب توی مدرسه روی حصیرخوابیدن و...........................

واقعاسفرفوق العاده ای بود وازنظرمعنوی بینهایت خوب بود

سال نورو به همه شمادوستان  تبریک میگم  امیدوارم امسال یکی ازبهترین سالهای عمرتون باشه زیرسایه پدرمادرتون

همه شمارودعاکردم  به دعای همه شما هم محتاجم انشالله به امیدخداهمیشه شادوخوشحال باشین

خداروهم همیشه شکرکنین

قراره خاطراتموتوی اون یکی وبم بنویسم تاچندروزدیگه مینویسم

خدایاشکرت بخاطرنعمتهای بیشمارت

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 0:36 AM  توسط مائده  | 

خداحافظی

سلام به همه دوستای خوب وگلم

داره بوی عیدوبهارمیادمن این روزای اخروخیلی دوست دارم ادم یه حس وشوره دیگه ای داره

من قراره ازطرف دانشگاه۲۸اسفندبرم شلمچه قرارساعت تحویل اونجاباشیم

دوستای عزیزم دیگه داره امسالم تموم میشه باهمه خوبی وبدیهاش برای من امسال بدیهاش خیلی بیشتربودامابازم خدایاشکرت که ازاین بدتراتفاق نیوفتادمن تقریباازسال۸۷عیداش به من خوش نمیگزره

دلم گرفته ای دوست هوای گریه بامن

هرکسی ازمن گله ای داره ازدستم ناراحته لطفابیادبه خودم بگه وبه دوستام پیغام نده

هرکسی ازدست من دلخوره منو ببخشه

هرچندمن که حق ناراحت شدن ندارم وفقط بایدببخشم من ازخیلی هادلگیرم خیلی........................

ولی بهترین نعمتی که خدابه انسانهاداده قدرت فراموشیه ومن ازاین نعمت خوب استفاده میکنم

خودمومیزنم به بیخیالی کاره دیگه ای که نمیشه کرد

خنده رامعنی زمستی نکن انکه میخنددغمش بی انتهاست

بازم خدایاشکرت به خاطره همه نعمتهایی که به من دادی ممنونم شایدخیلی بدترازایناقراربودسرم بیاد

اگه خدابامن نبودوبه فکرمن نبودخیلی مشکلاتم بیشترمیشد

کاشکی این دل من جنسش  ازشیشه نبود ، شادی روزوشبم سست وبی ریشه نبود

دیگه دل ماجایی برای شکستن نداره من بایدمواظب باشم دل کسی رونشکنم

ادمک اخردنیاست بخند ، ادمک مرگ همین جاست بخند ،دست خطی که توراعاشق کرد،بازی کاغذی ماست بخند،ادمک خرنشوی گریه کنی کل دنیاسراب است بخند،ان خدایی که بزرگش خواندی به خدامثل توتنهاست بخند

ماکه۲۰سالمون به یک چشم به هم زدن رفت بقیه هم میگذره

چقدرزوددیرمیشود

خدایابازم شکرت

همه رفتندکسی دوروبرم نیست،چنان بی کس شدن درباورم نیست

خدایابازم شکرت که هنوزسایه پدرمادرم بالای سرمه بازم یک ساله دیگه بااوناهستم

به دریاشکوه بردم ازغم دشت،وزین عمری که تلخ تلخ بگذشت،به هرموجی که میگفتم غم خویش،سری میزدبه سنگ وبازمیگشت

امیدوارم همه امسال راباخوبی وخوشی اغازکنن همه سایه پدرمادربالای سرشون باشه

قدرپدرمادراتونوخیلی خیلی زیادبدونین همیشه برای سلامتیشون دعاکنین منم برای همتون ارزوی خوشبختی میکنم وامیدوارم وانشالله امسال یکی ازبهترین سالهای زندگیشون باشه

درخواب نازبودم شبی دیدم کسی درمیزند،درراگشودم روی اودیدم غم است درمیزند،ای دوستان بی وفاازغم بیاموزیدوفا،غم باهمه بیگانگی هرشب به من سرمیزند

منم حلال کنین شایدرفتم شلمچه زیرپامون مین دراومددیگه برنگشتیم

شماکه بدینجاقدم می نهید،ازهرچه امیدنام دارددست بشویید

بازهم سال خوبی رابراتون ارزومیکنم

رویاهایم رازیرگامهای توگسترده ام،اهسته رومباداپابرروی رویاهایم بگذاری

ودراخر

اسرارخویش رابه کسی مگوی   امام علی(ع)

واقعااین سخنن امام علی رابایدبااب طلابنویسن حتمابهش گوش کنین

بازم خوشبختی براتون ارزومیکنم سال نوبه همه دوستان مبارک به امیددیدار

یکشنبه۲۲/۱۲/۱۳۸۹ساعت۴:۰۰بعدازظهر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 4:19 PM  توسط مائده  | 

خودم

امروز روی زمین فهمیدم

از این جا که من ایستادم

چقدر

تا خودم راه؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 7:10 PM  توسط مائده  | 

جای سوالی نمانده برای ابراهیم؟ 

 

ذره های تنت را از سر هزار کوه درد جمع کرده ام در آغوشم...

پ.ن:

   صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را

          خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 1:15 PM  توسط مائده  | 

پلک

چشم چپ ام

هول می زند

برای پریدن

 چرا تمام نمی شود

این

کابوس سیه فام تکراری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 11:35 PM  توسط مائده  | 

برگشتن

چون با پا اومدی برگرد،

برو با دلت بیا تا من برگردم.

 

پ.ن:شاید دلت خواست و پاهات نیومد   یا شایدم دلت باهات نیومد

   

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 11:21 PM  توسط مائده  | 

دیوانه

امروز جراید نوشتند :باز هم دیوانه ای سنگی در چاه انداخت که هزار تا...

هنوزم بین هزارتا عاقل یه خردمند پیدا نمیشه بزنه فک این دیونه رو بیاره پایین؟!

پ.ن: همه چیز درجهان ،برای بودن آدمی است و درد این است که بودن ، خود ، برای چیست؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 3:12 PM  توسط مائده  | 

یاد

برگرد

یادت را جا گذاشتی

نمیخواهم عمری به امید این باشم که برای بردنش بر می گردی.

پ.ن:یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 0:4 AM  توسط مائده  | 

قایق

قایقت می‌شوم،بادبانم باش 

بگذار هرچه حرف پشت سرمان می‌زنند مردم؛باد هوا شود

  دورترمان کند!

پ.ن:مطمئن باش برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به تنهایی من خندیدی!

     

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 3:27 PM  توسط مائده  | 

چرا

جانم به قربانت!

نگران نباش

هر وقت آمدی

نمیگویم "ولی حالا چــرا"

 پ.ن:این وبوتازه ساختم خواستین۱سربزنینwww.mj1369.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 1:24 AM  توسط مائده  | 

مهربانی

مهربانی را قسمت کنیم من یقین دارم به ما هم میرسد

آدمی گر ایستد بر بام عشق 

دستهایش تا خدا هم میرسد

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 0:45 AM  توسط مائده  | 

دل

هوایت را کرده ام

کمی هــــا کن.

دلگیرنباش

دلت که گیرباشد

رهانمی شوی

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 0:51 AM  توسط مائده  | 

  کاشکی دیوانه بودم تادلم غمگین نمیشد****یاچنین بردوش خستم بارغم سنگین نمیشد

 

گریه در چشمان  من طوفان غم دارد

ولی لبخند بر لب می زنم

تا کس نداند راز من

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 1:0 AM  توسط مائده  | 

روزگار

کدخدا گندم را شبانه می فروخت و مردم ده گرسنه می خوابیدند...

 

روزگاریست که شیطان فریاد می زند آدم پیدا کنید من سجده می کنم...

 

امروز یاد گرفتم به هر کسی اعتماد نکنم!...

زندگانی خوابی است که عشق رویای ان است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 10:41 AM  توسط مائده  | 

اسمان

اینجا آسمان از دل من تیره تر است ، روزگارم ابریست

 من اگر تنهایم ، یاد تو با من هست

 مهربانم روزگارم ابریست

 کاش این بار جای خورشید تو آفتاب شوی . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 3:48 PM  توسط مائده  | 

نمی دانم ،نمی فهمم

امروزغمگینم!

زیرانمی دانم چراپروانه میمیرد؟

زیرانمی فهمم چرایک جوجه ماشینی ازمن سراغ مادرخودرانمی گیرد!

امروزغمگینم!

زیرانمی دانم چرادرباد گل ها پریشان اند!

زیرانمی فهمم چرامردم درگوش گل هاودرخت وبرگ شعری واوازی نمی خوانند!

امروزمن بسیارغمگینم!

زیرانمی فهمم کبوترهاچراخوابند؟

زیرانمی دانم چه فرقی هست بین پرستووکلاغ وسار

داردچه فرقی کرم ابریشم بامارمولک،کرم خاکی،مار!

امروزغمگین غمگینم!

زیرانمی دانم سیاهی چیست؟نمی دانم سپیدی چیست؟فرق میان غول وماهی چیست؟

امروزمن بسیارغمگینم!

زیرانمی دانم چراپاییزمعروف به فصل غم انگیزاست!

ایاچه فرقی بین تابستان وپاییزاست؟

امروزمن غمگین غمگینم!

زیرانمی فهمم چه فرقی هست بین گل وخارودرخت وبرگ

فرق میان کودکی پیری  ،فرق میان زندگی بامرگ

امروزمن بسیارغمگینم!

زیرانمی دانم.............

زیرانمی فهمم.........................

زیرا.........................................................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 8:19 PM  توسط مائده 

یار

یک نظربرابرکردم ابرباریدن گرفت                                

یک نظربریارکردم یارنالیدن گرفت

تکیه بردیوارکردم خاک برفرقم نشست

خاک برفرقش نشیندانکه یارازمن گرفت

 

پ.ن:این شعراهنگ یکی ازفیلمهای محرم که چندسال پیش پخش میشدومنم خیلی دوسش داشتم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 7:16 PM  توسط مائده  | 

شکلک های شباهنگ Shabahang- Roses

افسوس هرچه کردم مردم بفهمند،فقط خندیدند........چارلی چاپلین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 4:28 PM  توسط مائده  | 

عفو

عفومایه عزت است

عفوکنیدتاخداوندشماراعزت دهد

حضرت رسول اکرم(ص)

عفو و بخشش زینت

قدرت وتوانایی است

امام علی (ع)

پ.ن:رویاهایم رازیرگامهای توگسترده ام،اهسته رو،مباداپابررویاهایم بگذاریشکلک های شباهنگ Shabahang- Roses

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 11:22 AM  توسط مائده  | 

رنج زن

زن عشق می کارد و کینه درو می کند....

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر....

می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی .....

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ..........

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی .........

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .........

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .........

و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود  ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد.....

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد .......

 

« دکتر علی شریعتی »


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 10:14 AM  توسط مائده  | 

شادی کن وبخند

بدترین حادثه هنوزدر راه است

 

 

انقدرارزوبه گوربردم که

محلی برای جسدم باقی نماند

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 6:10 PM  توسط مائده  | 

 
خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

"دکتر علی شریعتی"
  
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 4:34 PM  توسط مائده  | 

من ودریا

دیر زمانی بود که فکر می کردم که اگر کنار دریا بنشینم و به آن نگاه کنم تمام حس تنهایی من از بین خواهد رفت و من و دریا ما می شویم. من هر روز کنار ساحل دریا می نشستم و به امواج نگاه می کردم که یه روز خروشان بود و یه روز آرام و ساکت. در دلم احساس عجیبی شکوفامی شد واحساس می کردم که دیگر تنها نیستم و کسی هست که به حرف من گوش دهد.آری من عاشق شده بودم .عاشق دریا.هر چه که این دریا خروشان تر میشد آتش عشق در وجود من بیشتر و بیشتر وزیدن می کرد تا زمانی که دیدم تنها در آغوش دریا می توانم این شعله را خاموش کنم اما دریا آغوشش را برای من باز نکرد و گفت تو در من غرق خواهی شد و من این تنهایی را به غرق شدن ترجیح می دهم. پس مرا به حال خویش رها کرد و من ذره ذره آب   می شدم و کسی نبود که حتی یک نیمه لیوان آب بر روی آتش عشقم بپاشد تا حداقل خاکستری از وجودم بر جای بماند . اما حیف که در این دنیای هزار رنگ جایی برای خاکستری من نیست و من باید که بروم. پس بمانید و خوش باشید که حتی باد هم خاکستری نخواهد شد.

نوشته شده توسط الیاس

پ.ن:چندروزنبودم رفته بودم مسافرت.ازهمه دوستان ممنون که به من سرزدن ونظردادن

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 3:28 PM  توسط مائده  | 

اشتباه فرشتگان

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با
چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند


  


 

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 11:53 AM  توسط مائده  | 

........

امتحانام بعد۱۵ روز بالاخره تموم شد

خیالم راحت شد

خسته شده بودم از درس خوندن

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net                     

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 8:14 PM  توسط مائده  |